عاشق بودن.....!
بر پا ساختن ستون های استوار بر بناهای احساسات است
ولی جایی نیز برای تغییر بگذار . چون.........!
داشتن احساس یکسان در تمام عمر برای رشد تجربه و آموختن نمی گذارد .
To love some one…..!
Strong bas for your feelings but leare room
For some fluctuation . beacaose……!
No room for growth experience and learning .
عاشق بودن .....!
توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است.
دانستن آن است که از دیگران نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند !
و تغییر آرام ،آرام او را دگرگون می کند .
To love some one…!
Is to be strong in accepting new ides and facts it is
Knowing that apreason win not stay
the some bot also
That change happens gradually...
With Best Wishes
نوشته شده توسط عاشق تنها در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت 9:49 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای گلم
یعد از ۵ ماه اومدم با یه آپ جدید
دلم برای همتون تنگ شده بود
از همه دوستانی که این مدت وبلاگم رو تنها نذاشتند ممنونم
از آقا رفیع هم ممنون که تو این مدت یک بار وبلاگ من رو آپ کردند، از نوشته هاشون متشکرم. ان شالله توی خوشیهاشون یه جوری جبران بشه


میون هر قطره اشکم، هزار خاطره دفنه
تو اینقدر خاطره داری که گویی قد ریک عمره
گلو می سوزه از عقشت، عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم، خنده از لبهای من دوره
درسته با منی اما، به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشمات هم، نمی گی آه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم، فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی ، نشسته توی چشمات
هر چی عشقه توی دنیا، من می خواستم مال ماشه
اما توهیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه ، باتو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمی شه، آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو، از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی
چشام همزاد اشک و خون، دلم همسایه آهه
زمونه گرگ و عشق تو، شبیه مکر روباهه
شدم چوپان ساده لوح، کنار گله احساس
چه رسمی داره این گله، سر چنگال گرگ دعوا
تو اینقدر خواستنی هستی، که این گله نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری،دلت از سنگ و بی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق، حیله تو رو رو کرد
نفرین به دل ساده، که به چنگال تو خون کرد
هر چی عشقه توی دنیا، من می خواستم مال ما شه
اما توهیچ وقت نزاشتی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه ، باتو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمی شه، آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو، از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی


چند سخن کوتاه اما پند آموز:
Ø دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من هنگام باتو بودن پیدا می کنم

Ø عاشق کسی نباش که نمی داند عاشق او هستی
Ø هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد ، کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود
Ø اگر کسی تو را آنقدر که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
Ø دوست واقعی کسی است که دستهای تورا بگیرد ، اما قلب تورا لمس کند
Ø بدترین شکل دلتنگی برای کسی این است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
Ø اگر می خواهی خود را خوشبخت بدانی، به چیزهایی فکر کن که داری نه چیزهایی که دوست داری داشته باشی
Ø اگر در حین راه رفتن پایت پیچ خورد، بدان راه را اشتباه آمدی
Ø هیچ وقت لبخند را ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی، چون هر کس امکان دارد در آن لحظه عاشق لبخند تو شود
Ø تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
Ø هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران
Ø شاید خدا خواسته که تو ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس فرد مناسب را ، بدین ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی سپاسگزار باشی
Ø به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه پس از آن می آید لبخند بزن
Ø زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
Ø اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، سعی کن فراموشش کنی
بدترین انتظار برای کسی آن است که بدانی ، کسی که انتظارش را می کشی هرگز نخواهد آمد

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 8:58 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام
خوبيد؟
خدا رو شكر
امروز يه خبر خوبه اگه گفتيد؟... اپ اين دفعم پر از حرفا و مناسبتاي خوكشل خوكشل .. ان شاالله هميشه همين چيزاي قشنگ باشه...

اوليش:
امروز تولد دوست عزيزمه كه مي خوام تولدشو تبريك بگم .. اما همين جوري الكي كه نمي شه بايد يه كم شلوغي داشته باشه... اول از همه بروبچ خودمون شروع مي كنن به شلوغي كردن

نر گس جان اينا رو كه مي شناسي ديگه... خب معرفي مي كنم تا همه بشناسند
رديف اول از سمت چپ.. آسيه (مي بيني مثل خودش قد بلنده)..كناريش خودمم (عين خودم خوكشله).. بعديش سپيده است(مي بيني تيكه سپيده رو هم داره هي الكي چشمك مي زنه فقط عينك نداره كه اونم الا يه كاريش مي كني) .. اون كوچولوئه همون موشه اون پريسا ست(همچيني عين خودش ريزه ميزه) .. حالا بقيه رو بي خيال از حوصله جمع خارجه
بريم سراغ ادامه جشن تولد.. گروه نوازنده كه مي خوان به مناسبت تولد گلم بنوازند
![]()
خب اينام به مناسبت تولدت مي خوان يه حالي بهت مي دن مي رقصن به خاطرت
![]()
بسه ديگه زيادي سرو صدا كرديم حالا همه برين كنار كه مي خوام كيك تولد نرگس جونو خودم بيارم

حالا نرگس جونم بدو بدو زود بيا شمعهاي كيكتو فوت كن بدو تا خاموش نشدن

حالا همه دست به افتخار نرگس جون














صبر كنيد يه چيزي يادمون رفت عكس نگرفتيم همگي رو به دوربين
نوبتي هم باشه نوبت كادوست

عزيزم ان شاالله تولد صد سالگيتو جشن بگيري.. با اينكه نتونستم تولدت بيام ولي اينجا يه جشن گرفتم برات كه خيلي خوش گذشت.. اين گلم تقديم به گلم

اين از مناسبت اول

مناسبت دوم هم يه تولده
منتهي الان نيست تو ايام عيده ولي چون من اون موقع نمي تونم اپ كنم الان تولدشو پيشاپيش تبريك مي گم... گلي جون تولدن مبارك... ببخشيد اگه خيلي باعث آزارتم ..
كيك تولد گلي (اسمش گلي نيست من بهش مي گم گلي)

گلي جون نمي خواي شمعهاي كيكتو فوت كني يه آرزو كن بعد
تو كه يه آرزو داري ديگه مي خواي چي كار؟... بيخيال فقط فوت كن
فكر نكن تبعيض قائل مي شم .. الان شلوغي هاي تولدت شروع مي شه اين نوازنده يه كمي دير كرده
اينم شلوغي
كمه مگه نه؟




خب نوبت كادوست كه بهت بدم..

خوشت اومد... يه بار ديگه تولدت مبارك
اينم پايان دومين تولد

روز ۶ فروردين مي دونيد چه روزيه؟.
نمي دونيد؟... خب خودم مي گم .. تولد وبلاگمه... اولين روزيه كه من عاشقانه ترين لحظات هر انسان رو بنا كردم... امروز كلي دوستي خوب و دوست داشتني پيدا كردم ... حالا مي خوام تولد وبم رو هم جشن بگيرم

حالا يه كم شلوغي
و همچنين ![]()
دوستام

و آخرين عكس خودم اين طرف سال ... مي دونستيد اين خرسهايي كه مي زارم همه عقشاي خودمه به قول يكي از دوستام شكل خودمه در ژستهاي مختلف

اينم به پايان رسيد

و آخرين مناسبت
دوست گلاي خودم چون عيد نيستم پيشاپيش فرارسيدن عيد رو به همتون تبريك مي گم و اميدوارم ۱۰۰ سال ديگه تبريك عيد رو بازم بشنويد نه از من بلكه از كسايي كه دوسشون داريد
اميدوارم سال قشنگي داشته باشيد بهترين ارزوها رو براي همتون دارم
اين گل تقديم به همه گلاي ايران زمين

گل باشيد اما عمرتون مثل گل نباشه

سال خوبي داشته باشيد... منو فراموش نكنيد

خب تموم شد
عزيزاي من اميدوارم منو ببخشيد چون قراره وبمو تا تير ماه اپ نكنم علتش رو هم حتما خودتون مي دونيد ... نمي شه كاريش كرد
ولي غصه نخوريد قول مي دم وقتي برگشتم با دست پر برگردم... اگه بشه كسي وبمو اپ مي كنه اگر هم نشد مي مونه تا خودم بيام..
برام دعا كنيد... دلم براي همتون تنگ مي شه... باور كنيد دل كندن ازتون سخته

موفق باشيد و پيروز
يا علي

نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت
کرگدن هم عاشق می شود؟؟؟
كرگدن گفت : نه امكان ندارد كرگدن ها نمي توانند با كسي دوست بشوند .
پرنده گفت : اما پشت تو مي خارد. لاي چين هاي پوستت پر از حشره هاي ريز است. يكي بايد پشت تو را بخاراند. يكي بايد حشره هاي تو را بردارد .
كرگدن گفت: اما من نمي توانم با كسي دوست بشوم . پوست من خيلي كلفت است . همه به من مي گويند پوست كلفت.
پرنده گفت: اما دوست عزيز ، دوست داشتن به قلب مربوط است نه به پوست .
كرگدن گفت: ولي من كه قلب ندارم ، من فقط پوست دارم .
پرنده گفت: اين كه امكان ندارد ، همه قلب دارند .
كرگدن گفت: كو كجاست من كه قلب خود را نمي بينم .
پرنده گفت:خوب چون از قلبت استفاده نمي كني ، قلبت را نمي بيني . ولي من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت يك قلب نازك داري .
كرگدن گفت: نه ، من قلب نازك ندارم ، من حتما يك قلب كلفت دارم.
پرنده گفت :نه ، تو حتما يك قلب نازك داري چون به جاي اين كه پرنده را بترساني ، به جاي اينكه لگدش كني ، به جاي اينكه دهن گشاد و گنده ات را باز كني و آن را بخوري ، داري با او حرف مي زني.
كرگدن گفت: خوب اين يعني چي ؟
پرنده گفت :وقتي يك كرگدن پوست كلفت ، يك قلب نازك دارد يعني چي ؟ يعني اينكه مي تواند عاشق بشود .
كرگدن گفت: اينها كه مي گويي ، يعني چي؟
پرنده گفت :يعني .... بگذار روي پوست كلفت قشنگت بنشينم .....
كرگدن چيزي نگفت . يعني داشت دنبال يك جمله مناسب مي گشت . فكر كرد بهتر است همان اولين جمله اش را بگويد .
اما پرنده پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را مي خاراند .
كرگدن احساس كرد چقدر خوشش مي آيد . اما نمي دانست از چي خوشش مي آيد .
كرگدن گفت : اسم اين دوست داشتن است ؟ اسم اين كه من دلم مي خواهد تو روي پشت من بماني و مزاحم هاي كوچولو ي پشتم را بخوري؟ پرنده گفت : نه ، اسم ايت نياز است ، من دارم به تو كمك مي كنم و تو از اينكه نيازت برطرف مي شود . احساس خوبي داري . يعني احساس رضايت مي كني ، اما دوست داشتن از اين مهمتر است .
كرگدن نفهميد كه پرنده چه مي گويد .
روزها گذشت ، روزها و ماهها و پرنده هر روز مي آمد و پشت كرگدن مي نشست و هر روز پشتش را مي خاراند و كرگدن هر روز احساس خوبي داشت .
يك روز كرگدن به پرنده گفت : به نظر تو اين موضوع كه كرگدني از اين كه پرنده اي پشتش را مي خاراند ، احساس خوبي دارد ، براي يك كرگدن كافي است ؟
پرنده گفت : نه كافي نيست .
كرگدن گفتك درست است كافي نيست . چون من حس مي كنم چيزهاي ديگري هم دوست دارم . راستش من بيشتر دوست دارم تو را تماشا كنم .
پرنده چرخي زد و پرواز كرد و چرخي زد و آواز خواند ، جلوي چشم هاي كرگدن .
كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد . اما سير نشد . كرگدن مي خواست همين طور تماشا كند . با خودش گفت : اين صحنه قشنگ ترين صحنه دنياست و اين پرنده قشنگ ترين پرنده دنيا و او خوشبخت ترين كرگدن روي زمين . وقتي كرگدن به اينجا رسيد ، احساس كرد كه يك چيز نازك از چشمش افتاد.
كرگدن ترسيد و گفت : پرنده ، پرنده عزيزم من قلبم را ديدم . همان قلب نازكم را كه مي گفتي ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چكار كنم؟
پرنده برگشت و اشكهاي كرگدن را ديد . آمد و روي سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزيز ، تو يك عالم از اين قلبهاي نازك داري .
كرگدن گفت: راستي اينكه كرگدني دوست دارد ، پرنده اي را تماشا كند و وقتي تماشايش مي كند ، قلبش از چشمش مي افتد ، يعني چي؟ پرنده گفت : يعني اينكه كرگدن ها هم عاشق مي شوند.
كرگدن گفت : عاشق يعني چه؟
پرنده گفت :يعني كسي كه قلبش از چشمش مي چكد.
كرگدن باز هم منظور پرنده را نفهميد . اما دوست داشت پرنده باز هم حرف بزند ، باز پرواز كند و او باز هم تماشايش كند و باز قلبش از چشمش بيفتد.
كرگدن فكر كرد اگر قلبش همين طور از چشمش بريزد ، يك روز حتما قلبش تمام مي شود .
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:
من كه اصلا قلب نداشتم ، حالا كه پرنده به من قلب داد، چه عيبي دارد ، بگذار تمام قلبم را براي او بريزم

Love, whose lordly hand
Has bridled my desires
To dignity and pride
That tempts my weaker self
Let me rather starve
And let my heart parch with thirst
And let me die and perish
Ere I stretch my hand
To a cup you did not fill
Or a bowl you did not bless
ای عشق که دستان خداییت
بر خواهش های من لگام زده
و گرسنگی و تشنگیم را تا وقار و افتخار بالا برده
مگذار توان و استقامتم
از نانی تناول کند و یا از شرابی بنوشد
که خویشتن ناتوانم را وسوسه می کند
بگذار گرسنه گرسنه بمانم
بگذار از تشنگی بسوزم
بگذار بمیرم و هلاک شوم
پیش از آنکه دستی برآورم
و از پیاله ای بنوشم که تو آن را پر نکرده ای
یا از ظرفی بخورم که توآن را متبرک نساخته ای


نوشته شده توسط عاشق تنها در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت
DRY YOUR
Tears my darling for love that has opened our eyes and made us its servants will grant us the blessing of patience and forbearance.
Dry your tears and be consoled, for we have made a covenant with love, and for that love shall we bear the torment of poverty and the bitterness of misfortune and the pain of separation
محبوبم
اشکهایت را پاک کن ! زیرا عشقی که چشمان مارا گشوده و ما را خادم خویش ساخته ، موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد .
اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر ، زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری ، تلخی و بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم


سلام دوستای گل خودم
خوبید که؟.. قبل از نوشتن شعرم می خواستم یه معرفی شاعر داشته باشم.. شعری رو که الان می خونید از دوست عزیزیه در حقیقت یه شاعر گمنام که شعرهاشو در اوج زیبایی و عشق می گه.. ازش ممنونم به خاطر این شعری که برام گفته . من تا الان افتخار اینو داشتم که چند تا از شعرهای زیباشونو توی وبلاگ ثبت کنم.. الان خودشون وبلاگی زدند و به ثبت دست نوشته های زیباشون پرداختند .. اگر مایل به خوندن اشعار و نوشته های زیباشون هستید می تونید آدرس وبلاگشون رو توی قسمت پیوند های روزانه وبلاگم ببینید .. براشون آرزوی زیباترین چیزها رو دارم و امیدوارم همین چیز هایی روکه گفتن توی و جود کسی که می خوان پیدا کنند این آرزوی منه از صمیم قلب...حالا شعرشون:
به خودم می گفتم ، که کسی می آید
آنکه حس می کند این تنهای را
به خودم می گفتم که کسی می آید
تا مرا غرق ستاره بکند
به خودم می گفتم که همین فرداها، به همین نزدیکی
سایه ای بر سر راهت پیداست
او که آزاده از هر چه غم است
او که چشمان سیاهش روشن
و دلش پر شده از مهر و وفا
به خودم می گفتم که کسی می آید
آنکه نامت به لبش دوخته باشد هر دم
آنکه چون سایه تورا مونس و غمخوار شود
آنکه دستان تو را دست بگیرد در دست
آنکه لبهای تورا گل بنشاند هر دم
آنکه زیباست چو پروانه با باغ ابدی
آرزویم این بود
آرزویم باشی
تو مرا یا دی کن

عشق رازی است مقدس
برای کسانی که عاشقند.. عشق برای همیشه بی کلام است
اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

Love one another, but make not a bond of love:
Let it rather be a moving sea between the shores of your souls….
Sing and dance together and be joyous, but let each one of you be alone,
Even as the strings of a lute are alone though they quiver with the same music.
Give your hearts, but not into each other’s keeping.
For only the hand of life can contain your hearts.
And stand together yet not too near together:
For the pillars of the temple stand apart,
And the oak tree and the cypress grow not in each other’s shadow
به یکدیگر عشق بورزید ، اما از عشق زنجیر مسازید
بگذارید عشق چون دریایی مواج باشد در میان ساحلهای روحتان
با هم بخوانید و برقصید و شادمان باشید ، اما بگذارید هر یک برای خود نها باشید
همچون سیم های عود که تنها هستند ، گرچه با یک نغمه به ارتعاش در می آیند
دل های خود را به یکدیگر بدهید ، اما نه برای نگه داشتن.
زیرا تنها دست زندگی شایسته است که دل های شما را نگاه دارد
در کنار یکدیگر بایستید ، اما نه بسیار نزدیک به هم
زیرا ستون های معبد جدای از هم بار بهتر کشند
و در خت بلوط و سرو در سایه هم به بالندگی نمی رسند
عشق تنها آزادی در دنیاست
نوشته شده توسط عاشق تنها در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

عشق محکومی است که محاکمه نمی شود....دیوانه ایست که معالجه نمی شود....بیگانه ایست که شناخته نمی شود....سکوتی است که شکسته نمی شود....وفریادی ایست که ارام نمی شود..
بی اختیار متولد می شویم ...بی اختیار زندگی می کنیم و در اخر با حسرت و ناکامی می میریم....آنچه از ما باقی می ماند همین دوران عشق و عاشقی هاست...
عشق ،عشق می آفریند" عشق زندگی می بخشد" زندگی رنج به همراه دارد" رنج دلشوره می آفریند" دلشوره جرات می بخشد" جرات اعتماد به همراه دارد" اعتماد امید می بخشد" امید زندگی می بخشد" زندگی عشق می آفریند" و عشق عشق می آفریند" و از عشق مرده سفری است به سوی خدا
فهرست اصلی
دوستان
امیر علی عزیز
بصیرجون(داداش گلم)
نفیسه جان
هستی جون
ساجده عزیز
عاشق فراری
نیلوفر ابی
زندگی به شرط خنده
سنگ صبور
قلب خسته
بیا2
علیرضای عزیز
شیوای عزیز
ستاره جون
عارف عزیز
دلشکسته
آرزو جون
عاشق تنهای عزیز
یک صدای عاشقانه
آتش عزیزم
خانوم کوچولو وآقایی گلش
مسعود مشکی پوش
یاسمن جون
love story
کلبه تاریک( علی جون)
صبا جان
سردار عشق
حمید عزیز
عاشقانه ها(سعید)
مهشید عزیز
دختر برفی و پسر برفی
نفرین به عشق ....به عاشقی
دختر تنهای تنها
بردیای عزیز
رویداد(افشین)
تنهایی(حمید)
مانیای عزیز
سعید و عطیه
فرهاد عزیز
راضیه عزیز
المیرای عزیز
محمود عزیز
آرش عزیز
ساسان عزیز
برباد عزیز
مجتبی عزیز
سرباز عزیز
علی عزیز
بانگ رحیل
سعید و یگانه
رویای عشق(مهدی)
مصطفی
عاشقای همه جوره(پیام)
اوشو(هماهنگ با طبیعت)
الاله عزیز
اسماعیل عزیز
سعید عزیز
عشق@دوستی@صداقت@مهربانی@شعرو....
حسین
معصومه جان
:«---- (¯`.ღَAsaLღ.´¯) «
شادی عزیز
هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق(فرهاد)
میبنای عزیز
مهدیه........................یه قرمز دو
احسان عزیز
فائز عزیز
بابک صحرا نورد
کلبه اسرار (منصور)
شقایق (مرتضی)
آلوده مقدس (نسیم عزیز)
ساحل یخی(غزل)
دیوونه
محکوم به تنهایی
اندیشه برتر
اقاهه
شازده کوچولو
خاطره
فاصله یک نفس(یوسف)
مهدی
نم نم بارون( رضا)
(¯`v´¯)عشق من(¯`v´¯)
حرفهای یک دیوانه
عاشقی(امید)
اشعار سیدمحمد رضا هاشمی
در آرزوی پرواز
عشق پاک زمینی(ماهان)
تا ابد عشق تو مرا بس(کامی)
خاطرات یک عاشق قبل از خودکشی
تنهاترین تنها منم
عشق قشنگه وقتی که با تو هستم
مسیح 313
کاش آنسوی فاصله ها را می دیدم(احسان)
نا گفته ها
بن بست عشق
اشک شیرین
نیروانا
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1388
دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
طراح قالب
POWERED BY