چشمانم برای تو ...دیگر نمی خواهم جایی را ببینم جز صورت تو

دستانم برای تو.....دستانی که نمی توانند تورا لمس کنند نمی خواهم

اشکانم برای تو.... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند

قلبم برای تو.... چون تمام تپش هایش برای تو بودو بس

جسمم برای خاک.... چون از آن متولد شدم و به آن باز خواهم گشت

گفته هایم برای تو... چون فقط برای تو گفتم

عشقم برای تو.... چون دیگه نیستم تا عاشقت باشم

خاطراتم را خواهم برد.... و دیگر چیزی از من در این دنیا نخواهد ماند

و دیگر چیزی ندارم که به کسی ببخشم ...

دوستت خواهم داشت ... و این آخرین باری است که با چشمان خیس ..باقلبی پر از آرزوهای بر باد رفته ...با دستانی لرزان ...با آرزوهایی که همیشه برای تو داشته ام نفس می کشم

 

 

like the breeze was made to sooth

like the stars were made to teinkle

like the sky was made to embarae

like life was made to be lived

i was made to love you

مثل نسیمی هستی که ساخته شده برای تسکین دادن

مثل ستاره ای هستی که ساخته شده برای چشمک زدن

مثل آسمانی هستی که ساخته شده برای در آغوش گرفتن

مثل زندگی هستی که ساخته شده از دوست داشتن

من ساخته شده بودم برای دوست داشتن تو  

تو در من آتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد

خودت این را به من گفتی ولی حالا گریزانی

من از هر مرغ دریایی نشانی از تو می خواهم

که می گویند عاشق شده است مگر این را نمی دانی

و در آن لحظه امواجی مرا بر صخره می کوبد

تنم آهسته می سوزد در اندوه پشیمانی

به آن چشمی که می بوسی ، حسادت می کنم اما

دلم آرام می گیرد که تو خوشحال و خندانی


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 16:31 موضوع | لینک ثابت