کاش وسعت قلبم را می دانستی

کاش عمق دوست داشتن را می دانستی

کاش می دانستی که چقدر در دریای عشق تو فرو رفته ام

کاش دستان بی جانم را می گرفتی و مرا بر روی امواج آرام و زیبای دریای عشقت آرام می کردی

کاش می توانستی این را از چشمانم بخوانی که آنگونه عاشقم که تاب نگاه کردن به چشمانت را ندارم

کاش می توانستی صدای تپش های قلبم را وقتی که تو را می بینم بشنوی

کاش می توانستی سرخی گونه هایم را به هنگام بوسیدنت ببینی

کاش می توانستی لرزش لبان بی جانم را وقتی که می خواهند از تو برای تو سخن بگویند ببینی

کاش می توانستی التهاب و بی قراری گوشهایم را به هنگام سخن گفتنت بشنوی

کاش می توانستی فریادسردی دستانم را که دستان گرمت را می خواهند بشنوی

کاش می توانستی ناله ها و گریه های قلبم را به هنگام رفتنت بشنوی

کاش می توانستی پرواز آرام و سبک روجم را به هنگام در آغوش کشیدنت بشنوی

کاش می دانستی که بودن باتو و حس کردن حضور سبزت را در کنار خود به تمام خوبی های دنیا ترجیح می دهم

عاشقانه و تا ابد دوستت خواهم داشت

 

تو باعث شدی یه چیزو بفهمم،

بفهمم عشق چیه؟... عاشق کیه؟

بفهمم دلم کجاست..

بفهمم وقتی کسی عاشق می شه چه حالی داره

بفهمم درد عشق چیه؟..

حالا می دونم...

می دونم عشق یعنی:

عشق یعنی تشنگی، یعنی نیاز

عشق یعنی التماس،عشق یعنی آرزو،

عشق یعنی خواستن و تلاش برای بدست آوردن ،

عشق یعنی دویدن با شور و رسیدن به مستی...

خوب می فهمم که بین ما چقدر فاصله است،

 اما ایمان دارم که این فاصله ها روزی خواهد شکست،

و من دستم را در این روزهای دشوار دلتنگی به دست تو خواهم داد

وباهم لبخند را تجربه خواهیم کرد

 

 

ای از عشق پاک من همیشه مست

من تورا آسان نیاوردم به دست

من به دو چیز عشق می ورزم: یکی تو و دیگری وجود تو

من به دو چیز اعتقاد دارم: یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری بودن باتو

گریه می کنم تا تو را در اشکهایم ببینم

اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را در آن نبیند

 شب پر از سادگی حضور توست

تو چرا پشت خودت پنهون شدی

همه آرزوهای زندگیم یه پنجره است

تو کدوم خونه بی پنجره مهمون شدی

تو بیا درها رو واکن، به ستاره ها نگاه کن

تا بگم خدای من، چقدر تو مهربون شدی

پشت ابرهای سیاه جایی ندارم می دونم

گوشه ای از آسمون دل من نشون شدی

به سحر چیزی نمونده خودتو نشون بده

تو کدوم گل ستاره ماه آسمون شدی

دل من دیگه واست پر می زنه تا پنجره

چرا مثل فصل پاییزی من خزون شدی

تو می گفتی که همیشه ، همه جا کنارمی

ولی انگار تو رغی و مال دیگرون شدی

شیشه نگام شکست و دلم پر از تنهایی شد

تا که با دستای عاشقم نامهربون شدی

می می مونم منتظرت پشت یه پنجره

تو نگو بر نمی گردی، ماه آسمون شدی

ای تنها نیاز من بمان تا ابد کنار من

دوستان خوبم من وبلاگی زدم که خوندنش برای همه چه زن چه مرد .. چه مجرد و چه متاهل خالی از لطف نیست .. ادرسشو توی پیوندهای روزانه وبلاگم بانام " عاشق باشید و عاشق بمانید" گذاشتم.. خوشحال می شم ببینمتون 


 

نوشته شده توسط عاشق تنها در چهارشنبه چهارم مهر 1386 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت